رد پای باران......

سلام عزیزان همراه مسافر باران...من از نویسندگی چیزی زیادی نمیدانم ..اما چنین شده است که در ساعاتی که گرم خیالات و غرق اندیشه هایی در خلوت تنهایی با خویش بوده ام می نوشته ام و می نویسم آنچه بر خیالم می گذشته و یا در دلم می آمده است بی هیچ کم و کاستی بر روی این صفحات نقش می بسته و می بندد با همان عریانی و بی قیدی و با همان صمیمیت و خلوص به سر انگشت خیال و خاطره و به نیروی ادراک و احساس ...آنچه در اینجا آمده است گزیده ایست از حالات عاشقانه و درد دلهای دوستانه من در مواقعی که دلتنگ می شوم می نویسم

تیر 93
1 پست
خرداد 93
5 پست
مهر 90
1 پست
دی 89
1 پست
آذر 89
1 پست
آبان 89
1 پست
مهر 89
1 پست
خرداد 89
1 پست
اسفند 88
1 پست
بهمن 88
1 پست
دی 88
2 پست
آذر 88
2 پست
آبان 88
2 پست
مهر 88
3 پست
اسفند 87
1 پست
بهمن 87
1 پست
آبان 87
4 پست
مهر 87
5 پست
شهریور 87
1 پست
مرداد 87
3 پست
تیر 87
5 پست
خرداد 87
8 پست
اسفند 86
9 پست
بهمن 86
10 پست
دی 86
11 پست