قرار گذاشتم با خودم تا در نبودت تنها سکوت کنم

 

دیگر تاب بی قراری های مکرر هر روز را ندارم

 

تو رفتی و نگفتی بی تو من به مرز جنون میرسم

 

رفتی و ندیدی حالا بی تو به جنون رسیدم

 

خوب بودی و همین مرا از من گرفت

 

دل کوچکم شکست از روزگار

 

تو من بودی و من با تو معنا شدم

 

اما...

 

قرار بود سکوت کنم اما داغت چنان جانسوز است

 

که توان سکوت هم ندارم

 

من بی تو حتی توان زندگی هم ندارم

/ 0 نظر / 13 بازدید